مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از اجبار و سنّت خانوادگی و نه ناشی از این باور که همه باید یک شکل بپوشند و به یک شکل بیندیشند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه میخواهم بهترین حجاب را داشته باشم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس متفاوت بودن دارد.

برای اینکه حق دارم پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه باور دارم من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

به باور من چادرم نماد ارزشهای من است .

ارزشهایی چون رهایی و نجابت

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی ام پرچم افتخار من است!

چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!


-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ب.ظ

دانه

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود!

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست این چگونه ممکن خواهد شد ؟!

گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت.

گاهی خودش را روی زمینۀ  روشن برگ ها ی درختان می انداخت و گاهی فریاد بر می آورد و می گفت : " من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. "

اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقـهِ زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی  کرد.

دانه از این زندگی خسته بود ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود .

یک روز رو به خدا کرد و گفت : " خدای خوبم این رسمش نیست ، من به چشم هیچ کس نمی آیم . کاشکی کمی بزرگتر مرا می آفریدی ! "

خدا گفت : " اما عزیز کوچکم ! تو بزرگی ، بزرگتر از آن چه فکر می کنی . حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی . رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای عزیزکم! راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی ! اما اباید خودت را از چشم ها پنهان کنی تا دیده شوی . "

دانه کوچک معنی حرف های خدای مهربان را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند .

گذشت و گذشت تا اینکه سالها بعد دانه کوچک سپیداری بلند و باشکوه بود که دیگر هیچکس نمی توانست او را  ندیده بگیرد.

سپیداری که به چشم همه می آمد !

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۵
چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

داستان زنی که بی پروا می زیست

 

اما من نمی خواستم باز هم آن زن باشم ، آن زنی که به چشم های همسر آندریاس نگاه کرد و همه چیز را دریافت .

زنی که به من می گفت زندگی ما و حتی کوچکترین جزئیات آن از پیش مقدر شده است ، به دنیا می آیی ، به مدرسه می روی و به دانشگاه تا شوهر پیدا کنی.

ازدواج می کنی ( حتی اگر شوهرت بدترین مرد دنیا باشد ) فقط برای اینکه دیگران نتوانند بگویند هیچکس تو را نخواست .

صاحب فرزند می شوی ، پیر می شوی و آخرین روزهای زندگیت را در حالی سر می کنی که روی یک صندلی در پیاده رو نشسته ای و رهگذران را تماشا می کنی و وانمود می کنی از همه چیز زندگی باخبری ، در حالی که نمی توانی این ندا را در قلبت خاموش کنی که می گوید :

 " می توانستی راه دیگری انتخاب کنی "

 

                       

 

پ .ن :

آخرین کتابی که توانستم به لطف این چند روز تعطیلی بخوانم اسمش " جاسوس " است .

نوشته نویسنده معروف برزیلی پائولو کوئیلو

ترجمه از پرتو شریعتمداری و چاپ سوم از انتشارات جهان کتاب .

رمان " جاسوس " داستان ماتا هاری* است از زبان خودش در قالب آخرین نامه ای که قبل از اعدام به وکیلش می نویسد در میانه برزخ مرگ و بخشودگی .

 

* ماتاهاری رقصنده معروف و بدنامِ  هلندی اصل که در واپسین سالهای جنگ جهانی اول در فرانسه به جرم جاسوسی متهم و سپس دستگیر و در نهایت اعدام گردید.

او زنی بود که بی پروا زندگی کرد و سرانجام بهای سنگینی نیز برای این جسارتش پرداخت .

۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۰
سارا سماواتی منفرد
دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۸ ب.ظ

رفیق من

 

یا رفیق من لا رفیق له ...

امشب تو دعای جوشن صدایش زدم !

ای رفیق کسی که رفیقی نداره ...

رفیق از ریشه " رفق " در زبان عرب می آید ؛ یعنی کسی که مدارا می کند و همدمت می ماند.

حضرت رفیق ! مدارا می کنی و من این را می فهمم ...

اما اگر تو مدارا نکنی ، چه کسی در این جهانِ دروغ و در میان آدم های دروغین تَرَش قرار است با من مدارا کند ؟؟

حضرت رفیق ! دلم قرص است به همین معنای رفیق که تا آخرش هستی کنار من ...

تو دستت را رها نمی کنی و خودت نگذار که دست من رها شود .

رفیق من بمان برای من و همه کسانی که رفیقی جز تو ندارند ...

وقتی تو را دارم همه جهان را دارم ...

 

متن از : مژده لواسانی  (با اندکی تغییرات )

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۸
پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۰ ب.ظ

حقیقت ندارد !

 

آدم ها فکر می کنند اگر یکبار دیگر متولد شوند ، جور دیگری زندگی می کنند !

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود !

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند ، محکم و بی نقص !

اما حقیقت ندارد !

اگر ما جسارت طور دیگر زندگی کردن را داشتیم ...

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم ...

اگر آدم ساختن بودیم ...

از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم .

 

متن از : آنتوان دوسنت اگزوپری

۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۰