مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از اجبار است و نه ناشی از این باور که همه باید یک شکل بپوشند ، یک شکل اندیشه کنند و یک چیز ببینند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس کمی متفاوت بودن دارد.

برای اینکه هیچ وقت اجازه نخواهم داد حریم بین ما شکسته شود .

برای اینکه حق دارم که پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

برای اینکه چادرم نماد ارزشهای من و یک سمبل است :

نماد رهایی و نجابت ...

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!

من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!

من عاشق حجابم هستم .

-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

آن کوچه

 

بی تو مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گلِ یاد تو درخشید 

باغ صد خاطره خندید ...

عطر صد خاطره پیچید  ...

یادم آمد شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیا هت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گلُ و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظرکن

آب آیینه عشق گذران است !

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق

ندانم سفر از پیش تو ، هرگز نتوانم

روزٍ اول که دل به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! نه رمیدم و نه گسستم

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم !

تا به دام تو در اُفتم همه جا گشتم و گشتم !

حذر از عشق ، ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم !

اشکی از شاخه فرو ریخت !

مرغٍ شب ناله تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم ...

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم !

نگرفتی دگر از عاشقٍ آزرده خبر هم !

نکنی دگر از آن کوچه ، گذر هم ... !

بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

 

 

             شاعر : فروغ فرخزاد

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۴

نظرات  (۷)

یه تعریضی رو این شعر از خانم یاسمن کیوانمهر هست که میگه:
بی تو مهتاب شبی باز...ولش کن دیگر
این
من بی تو
مگر کوچه خیابان بلد است؟؟؟
پاسخ:
سلام

ممنون

چه جالب ، نخواندمش (-:
خیلی زیبا :)
پاسخ:
ممنون  (-:

واقعا زیباست ...
سلام
دیوانه کننده است این شعر
خدا رحمت کند فروغ ادبیات ایران را
ممنون
لذت بردم
پاسخ:
سلام
همینطوره
اولین بار که خواندمش همین حس را داشتم.

خدا رحمتش کند ، روحش شاد

ممنون از توجهتان و حضور گرمتون

(-:
دستتون درد نکنه
حس زیبایی داشت
پاسخ:
سلام
خواهش می کنم
من هم خیلی بهم چسبید ...

خیلیم قشنگ
دوس میداشتم فقط یه قسمتیش برام آشنا بود...
پاسخ:
سلام
ممنون
باعث خوشحالی هست.
ان شالله قسمت غمگینش نباشه !!
چه زیبا کلی حال و هوام عوض شد.😍😍😍
پاسخ:
ممنون

باغث خوشحالی هست ((-:
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۴ سجّاد رحیمی مَدیسه
سلام به شما دوست وبلاگی قدیمی در بلاگفا!

خوشحال شدم زیارتتان کردم در اینجا

التماس دعا
پاسخ:
سلام آقای رحیمی
واقعا غافلگیر شدم

(-:

جه جالب ...
به هر حال امیدوارم در برنامه هاتون موفق باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی