مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

آنقدر

پنجره ها را به روی هم بستیم

که تنهایی ، باورمان شد

همین است که به هر پنجره باز

دل می بندیم .



-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

اتفاق خاص

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

 

من خودم هستم ، بی خود این آیینه را روبروی خاطره نگیر !

هیچ اتفاق خاصی نیافتاده است !

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم !

 

 

 

سید علی صالحی

۹۷/۰۴/۳۰

نظرات  (۱۴)

۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۳ استاد بزرگ
نفهمیدم چی گفت ...
ولی حس می کنم خیلی عمیق بود
:)
پاسخ:
سلام
این فقط چند خط از شعر آقای صالحی است اگه تمامش را بخوانید متوجه داستان می شوید.

حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه لیلا جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

بیا برویم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچین گریه‌ها
سرپناهی خیس از مژه‌های ماه را بلدم
که بی‌راهه‌ی دریا نیست.

دیگر از این همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خسته‌ام
بیا برویم!

آن سوی هر چه حرف و حدیثِ امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی‌ست
می‌توانیم بدون تکلم خاطره‌ئی حتی کامل شویم
می‌توانیم دمی در برابر جهان
به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس می‌زنم از آوازِ آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده‌ئی از غربتِ گریه را بیاد آورم.
من خودم هستم
بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزارساله برخاستم.

 

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم
صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می‌کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه …
صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ …
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم
آهسته زیر لب … چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!

هِه! مرا نمی‌شناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند!

حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده‌ی آشنا
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۱ استاد بزرگ
بسیار جالب بود ...
ممنون از اینکه کاملش رو گذاشتین.
:)
پاسخ:
خواهش می کنم ...

((-:
خوب بود.
استفاده کردم.
پاسخ:
لطف دارید ...
خیلی از این جمله اش خوشم میاد " حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن "

ممنونم
پاسخ:
وصف حال این روزهایمان هست ...

لطف دارید ...
:/

ممنونم!!

دلتون شاد!!
پاسخ:
خواهش می کنم ...

((-:
درک می‌کنم...
پاسخ:
وصف الحال بود ...

ممنون ...



*-*
پاسخ:
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۲ chefft.blog.ir 💞💕
لایک💜
پاسخ:
💞💕
۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۵ علی علیزاده
سلام اگر خواستید dadnazan.blog.irرا دنبال کرده و تیبادل لینک کنیم
پاسخ:
سلام
ممنون
دنبال شدید .

(-:
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!
پاسخ:
سلام
ممنون از حضورتان ...

((-:
۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۷ فاطمه سادات داوری
سلام، وب قشنگی داری، به منم سر بزن، لینکم (پیوند)کن لینکت میکنم [گل]]
پاسخ:
سلام
ممنون
حتما ، چرا که نه ...
۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۹ علی علیزاده
اینو دنبال کنید http://gamer-land.blog.ir
زیبا بود، آقای صالحی ظاهرا شاعر توانمندی هستند
پاسخ:
سلام و ممنون ...
بسیار عالی
پاسخ:
ممنون از نگاهتان.

((-:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">