مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از اجبار و سنّت خانوادگی و نه ناشی از این باور که همه باید یک شکل بپوشند و به یک شکل بیندیشند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه میخواهم بهترین حجاب را داشته باشم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس متفاوت بودن دارد.

برای اینکه حق دارم پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه باور دارم من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

به باور من چادرم نماد ارزشهای من است .

ارزشهایی چون رهایی و نجابت

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی ام پرچم افتخار من است!

چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!


-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ب.ظ

همکار من

یک همکار دارم که از بخت سیاه چندین سالی هست که عنوان همکار را با من یدک میکشه !

ملغمه ای از رفتارهای متناقض و خدای دورویی و زیر آب زنی هست.

در ظاهر خیلی خیرخواه و مهربان نشان می دهد و متاسفانه این دورویی باعث شده همکارای دیگه کمتر از چهره واقعی و باطنیش خبر داشته باشند .

تو رو باهات خوبه ولی خدا نکنه در موردت چیزی بشنود یا بداند تنها کسی که خبر دار نمی شود همان خواجه شیرازی معروف هست .

بارها دیدمش پشت سر بهترین دوست هایش هم در حال حرافی و غیبت هست.

زیرآب زنی تا دلتان بخواهد ...

خانم خیر سرش چادریه اما وقتی می رسه سرکار چادرش را آویزان جالباسی میکنه ( ولی خداییش همیشه مقنعه اش جلوست ) .

خیلی وقت ها دیدم با همکارای مرد در حال شوخی های زننده و بگو و بخند هست !

دوتا بچه داره که پسرش طفلک فلج نخاعی هست و این طفلک را وسیله سوءاستفاده از مدیران برای دریافت اضافه کاری قرار داده .

بیچاره شوهرش که یک مهندس شرکت .... است از دستش عاصی شده .

شوهرش هرکاری می کنه که این .... خانم قصه ما بماند سر خانه و زندگیش و برای بچه ها مادری کند که تاکنون موفق نبوده .

طفلک بچه ها را از صبح می گذارد مهد کودک تا اینکه غروب که بره دنبالشان.

از نظر مالی هم دستشان به دهنشان می رسد و مشکلی ندارند هین تازگی ها یک خانه سه خوابه خریده اند ولی شوهرش حریفش نمیشه که نمیشه !

اینها به نظر من مهم نیست به هر حال زندگی خودشه ولی اصلا طینت خوبی ندارد .

اینکه ماسک آدم های خوش قلب را به چهره زده خیلی حرصم را در می آورد .

چند روز پیش مادر یکی از همکارامون فوت شد و خانم یک تاج گل به محک سفارش داده و شب جهت تسلیت به منزلشان می رود و تاج گل را هم می برد نکته جالبش اینجاست چون مسئول کارهای اداری هست دیروز دیدم داره از همکارا به خاطر اون تاج گل نفری پانزده هزارتومن دونگ جمع می کند !

سرم داشت سوت می کشید چون رویش نوشته بود از طرف فلانی ...

رفته کلی خود شیرین بازی برای طرف درآورده اون هم به خرج دیگران !

تا دلتان بخواهد از این رفتارهای زشت می توانم برایتان تعریف کنم اما تو خود بخوان حدیث مفصل را پس سرتان را درد نیاورم .

خلاصه خیلی از وجود چنین آدم مزخرفی در کنارم در عذاب به سر می برم و خلاصی هم از شرش وجود ندارد .

دوست دارم نقابش را از چهره اش کنار بزنم اما نمیشه !

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۴
سارا سماواتی منفرد
شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

اتفاق خاص

 

من خودم هستم ، بی خود این آیینه را روبروی خاطره نگیر !

هیچ اتفاق خاصی نیافتاده است !

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم !

 

 

 

سید علی صالحی

۱۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۰
دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

دیروز ... امروز ... فردا

  

    دیروز ...

 

 مردم :  آقا هوا نداریم !

 مسئولین محترم :  عوضش آب و برق دارید !

 

    امروز ...

 

 مردم :  آب هم که قطع شد ؟!

 مسئولین محترم :  عوضش برق که دارید !

 

    فردا ...

 

 مردمبرق هم که رفت !!

 مسئولین محترم : عوضش هنوز زنده اید !

 

 

الهام از کاریکاتور آقای محسن ظریفیان

 

۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۰
سارا سماواتی منفرد
چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

بازنده !!

 

برای فریب دادن عده ای را  شیر  می کنند و عده ای را  خَر !!

مواظب باشید حیوان صفت نشوید !!

بازنده ، بازنده است چه درنده ، چه چرنده !!

 

خورخه لوئیس بورخس

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۵
دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۵ ب.ظ

بگذار شب هم راه خودش را برود

 

روز شماری مکن !

حتی اگه فکر می کنی در مهلکه افتاده ای روز شماری مکن .

حالا هم لحظه شماری مکن ! شب نمی تواند تمام نشود .

طبیعت شب آن است که به سوی صبح برود ، نمی تواند یگ جا بماند مجبور است بگذرد اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه ها کنی ، خودت لحظه ها را سنگین و سنگین تر می کنی !

بگذار شب هم راه خودش را برود ...

 

 

متن از :   محمود دولت آبادی

 

پ.ن

این روزها حال همه چیز خراب است از آب و هوا و اقلیم کشور گرفته تا جامعه و اقتصاد و حال و روز مردمان اطراف .

این روزها حس و حال هیچ کاری ندارم حتی نوشتن  ...

فقط نگاه می کنم ...

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۵
سارا سماواتی منفرد
پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ب.ظ

دانه

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود!

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست این چگونه ممکن خواهد شد ؟!

گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت.

گاهی خودش را روی زمینۀ  روشن برگ ها ی درختان می انداخت و گاهی فریاد بر می آورد و می گفت : " من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. "

اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقـهِ زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی  کرد.

دانه از این زندگی خسته بود ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود .

یک روز رو به خدا کرد و گفت : " خدای خوبم این رسمش نیست ، من به چشم هیچ کس نمی آیم . کاشکی کمی بزرگتر مرا می آفریدی ! "

خدا گفت : " اما عزیز کوچکم ! تو بزرگی ، بزرگتر از آن چه فکر می کنی . حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی . رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای عزیزکم! راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی ! اما اباید خودت را از چشم ها پنهان کنی تا دیده شوی . "

دانه کوچک معنی حرف های خدای مهربان را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند .

گذشت و گذشت تا اینکه سالها بعد دانه کوچک سپیداری بلند و باشکوه بود که دیگر هیچکس نمی توانست او را  ندیده بگیرد.

سپیداری که به چشم همه می آمد !

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۵
چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

داستان زنی که بی پروا می زیست

 

اما من نمی خواستم باز هم آن زن باشم ، آن زنی که به چشم های همسر آندریاس نگاه کرد و همه چیز را دریافت .

زنی که به من می گفت زندگی ما و حتی کوچکترین جزئیات آن از پیش مقدر شده است ، به دنیا می آیی ، به مدرسه می روی و به دانشگاه تا شوهر پیدا کنی.

ازدواج می کنی ( حتی اگر شوهرت بدترین مرد دنیا باشد ) فقط برای اینکه دیگران نتوانند بگویند هیچکس تو را نخواست .

صاحب فرزند می شوی ، پیر می شوی و آخرین روزهای زندگیت را در حالی سر می کنی که روی یک صندلی در پیاده رو نشسته ای و رهگذران را تماشا می کنی و وانمود می کنی از همه چیز زندگی باخبری ، در حالی که نمی توانی این ندا را در قلبت خاموش کنی که می گوید :

 " می توانستی راه دیگری انتخاب کنی "

 

                       

 

پ .ن :

آخرین کتابی که توانستم به لطف این چند روز تعطیلی بخوانم اسمش " جاسوس " است .

نوشته نویسنده معروف برزیلی پائولو کوئیلو

ترجمه از پرتو شریعتمداری و چاپ سوم از انتشارات جهان کتاب .

رمان " جاسوس " داستان ماتا هاری* است از زبان خودش در قالب آخرین نامه ای که قبل از اعدام به وکیلش می نویسد در میانه برزخ مرگ و بخشودگی .

 

* ماتاهاری رقصنده معروف و بدنامِ  هلندی اصل که در واپسین سالهای جنگ جهانی اول در فرانسه به جرم جاسوسی متهم و سپس دستگیر و در نهایت اعدام گردید.

او زنی بود که بی پروا زندگی کرد و سرانجام بهای سنگینی نیز برای این جسارتش پرداخت .

۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۰
سارا سماواتی منفرد
دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۸ ب.ظ

رفیق من

 

یا رفیق من لا رفیق له ...

امشب تو دعای جوشن صدایش زدم !

ای رفیق کسی که رفیقی نداره ...

رفیق از ریشه " رفق " در زبان عرب می آید ؛ یعنی کسی که مدارا می کند و همدمت می ماند.

حضرت رفیق ! مدارا می کنی و من این را می فهمم ...

اما اگر تو مدارا نکنی ، چه کسی در این جهانِ دروغ و در میان آدم های دروغین تَرَش قرار است با من مدارا کند ؟؟

حضرت رفیق ! دلم قرص است به همین معنای رفیق که تا آخرش هستی کنار من ...

تو دستت را رها نمی کنی و خودت نگذار که دست من رها شود .

رفیق من بمان برای من و همه کسانی که رفیقی جز تو ندارند ...

وقتی تو را دارم همه جهان را دارم ...

 

متن از : مژده لواسانی  (با اندکی تغییرات )

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۸
پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۰ ب.ظ

حقیقت ندارد !

 

آدم ها فکر می کنند اگر یکبار دیگر متولد شوند ، جور دیگری زندگی می کنند !

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود !

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند ، محکم و بی نقص !

اما حقیقت ندارد !

اگر ما جسارت طور دیگر زندگی کردن را داشتیم ...

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم ...

اگر آدم ساختن بودیم ...

از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم .

 

متن از : آنتوان دوسنت اگزوپری

۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۰
جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ

یک نفر باید ...

 

یک نفر باید این نقطه محض را در مدار شعور عناصر برگرداند

یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید !

 

 

 

شاعر : سهراب سپهری

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۰۰
چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ

هدیه ای ماندگار

 

اولین چادر مشکی من یک هدیه بود !

هدیه ای ویژه به واسطه یک سفر !

چادر تو زندگی من خیلی یک دفعه ای آمد و خیلی آهسته و آرام جایش را برای همیشه در دل من باز کرد و همیشگی شد  ...

این قشنگ ترین تحول ماندگار در زندگی من و ماجرای آن از شیرین ترین خاطراتم هست ...

 

۱۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۰
سارا سماواتی منفرد
چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

پنج منهای یک

 

اول از همه بگویم که موضوع این نوشته این نیست که برجام خوب بود یا که نه !!

درست هست که یک عده ای ممکنه بگویند برجام دستاورد ملموسی نداشته و ندارد ...

اما همین بس که ترامپ با خروج از آن بازنده اخلاقی داستان فرجام برجام شد.

البته بدون شک این نمی تواند ملاک خوبی برای تعیین برنده ماجرا باشد !

ترامپ تاجری ریسک پذیر است و ریسک این داستان را هم به جان خریده و حتما منتظر چیدن فایده های این قمار خواهد نشست .

بدبختانه چه خوشمان بیاید و چه بدمان به همه وعده هایش هم عمل کرده است !

صحنه گردان ماجرا هم صهیونیست ها و اسپانسر اعراب جنوب خلیج  همیشه فارس .

کاش می شد این برجام از نفس افتاده و در حال موت را تا آمدن فردی عاقل و منطقی در آمریکا نگه داشت .

به هر حال اینکه برجام منهای یک به کجا ختم می شود باید منتظر روزها و ماه های آینده شد .

 

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۰
سارا سماواتی منفرد
جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ ق.ظ

خانه بهلول

 

بهلول به بصره رفت و می خواست مدتی ناشناس زندگی کند پس خانه ای اجاره کرد ولی خانه بسیار کهنه و مخروبه بود و با اندک باد و باران از تمام دیوارهای آن صدا بلند می شد بدین جهت بهلول به نزد صاحب خانه رفت و وضعیت را شرح داد.


از آنجایی که صاحب خانه شخص رند و شوخ طبعی بود در جواب بهلول می گوید :


مگر نه این است که همه موجودات حمد و ستایش خداوند متعال را میکنند بنابراین دیوارهای خانه من نیز چنین می کنند !


بهلول بی درنگ می گوید:


برادر آن چه گفتی کاملا صحیح است ولی گاهی حمد و ستایش موجودات به سجده نیز ختم می شود و من از ترس سجده دیوارهای خانه تو به نزدت آمده ام تا قبل از وقوع آن تدبیری بکنی ! 

 


بهلول یکی از معروفترین شخصیتها در ادبیات داستانی ما است که به عاقل دیوانه نما شهرت دارد !
برخلاف ملانصرالدین که یک شخصیت کاملاً خیالی است. 

 بهلول واقعا در تاریخ وجود داشته است و از طرف مادری با هارون‌الرشید خلیفه معروف عباسی نسبت داشته و از طرفی از یاران نزدیک حضرت امام جعفر صادق (ع) بوده است که بنا به فرمان آن امام برای حفظ جانش خود را به دیوانگی می زده است . 

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۲
چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۱۶ ب.ظ

فیلترینگ تلگرام

 

فیلتر کردن دائم تلگرام کار اشتباهی بود و هست در ادامه سالها اشتباه ، آن هم اشتباهات تکراری و آزمودنِ آزمودنی هایی که همیشه نتایج معکوس بار می آورد .

حرکت های سلبی از این دست همیشه نتایج معکوس دارد و ایستادن در مقابل موج تکنولوژی و اطلاعات حرکت در خلاف جریان آب .

کاش راهکارهای بهتری جز پاک کردن صورت مساله پیدا می کردیم .

 

پ.ن

این اولین نوشته از مجموعه یادداشت های کوتاه من هست و کوتاه و فاقد هر تفسیر اضافی خواهد بود و فقط نظر شخصی محسوب می شود .


 

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۶
سارا سماواتی منفرد
چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ب.ظ

سمت سپیده

 

مرا از این همه اندوه تیره راحت کن

کجاست سمت سپیده ؟ مرا هدایت کن

مرا به عشق بکوچان ، به سمت حظ حضور

مرا به جشن بزرگ ظهور دعوت کن !!

 

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه

 

اللهم عجل لولیک الفرج

و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

 

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۴۷
جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۴ ب.ظ

ویرایش

 

هر از گاهی باورهایتان را ورق بزنید و کمی ویرایش کنید .

شاید صفحه ای باید اضافه و یا حذف شود ...

 

 

سید علیرضا شفیعی مطهر

۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۵۴
سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

فکر و خیال

 

برایت زندگی فکر و خیال بهتری دارد

برو ، گاهی نباشی حس و حال بهتری دارد

 

به چشمت دود خواهد رفت اما یاد می گیری

که هیزم هرچه محکم تر ، زغال بهتری دارد

 

به دنیا اعتمادی نیست با این ظاهر زیبا

همیشه مار سمی خط و خال بهتری دارد

 

چه فرقی بین پاییز و بهارش دیده همسایه

که باور می کند امسال ، سال بهتری دارد

 

بیابانها نمی دانند حال باغبان را

دلش خون است هرکس پرتغال بهتری دارد

 

کنارم مینشینی اتفاق خوب می افتد

تو نیت می کنی هر بار ، فال بهتری دارد

 

همین امروز و فردا میروی من خاطرم جمع است

برایت زندگی فکر و خیال بهتری دارد ...

 

شاعر : حسن توکلی

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۰۰
شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۹ ب.ظ

مردی نمی بینم !

 

  نقل می کنند روزی که منصور حلاج*را جهت اعدام به پای چوبه دار در میدان شهر می بردند، خواهرش برای آخرین وداع با برادر به آنجا می آید و چون سراسیمه و شتابان بوده سربندش را فراموش می کند .
مردان حاضر در میدان همه بانگش می زنند که حجابت کو ؟؟!!
او پاسخ می دهد که : " در این جمع جز "منصور" مرد دیگری نمی بینم و او هم محرم است ! "

 


 

* ابو المغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر معروف به حسین بن منصور حلاج از معروف‌ترین عرفا و شاعران سده سوم (هـ.ق) بوده‌ است.

او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد و به خاطر عقایدش و آموزه‌های که نشر می داد به کفر گویی متهم شد .

قاضی بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر ، خلیفه وقت عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و او را پس از تازیانه مفصل به دار آویختند .

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۹
سارا سماواتی منفرد
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ق.ظ

من را برای حجابم سرزنش نکنید !

 

دوست من می دانی ... ؟؟ !!

با عِلم حجاب داشتن کار هر کسی نیست ... !

جرأت می خواهد و اعتماد به نفس .

حجابم به من قدرت میده !

حجابم تأکید میکنه که من برای خودم ارزش قائلم !

پس من را برای حجابم سرزنش نکنید !

 

 

۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۰
سارا سماواتی منفرد
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

آن کوچه

 

بی تو مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۰۰