مخروط ناقص مشکی من

خدایا زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از آن جهت است که اجبارم کرده باشند یا اینکه باور داشته باشم همه باید یک شکل بپوشند و یک باور واحد داشته باشند و یک چیز ببینند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس کمی متفاوت بودن دارد.

برای اینکه هیچ وقت اجازه نخواهم داد حریم بین ما شکسته شود .

برای اینکه حق دارم که پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

برای اینکه چادرم نماد ارزشهای من و یک سمبل است :

نماد رهایی و نجابت ...

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!

من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!

من عاشق حجابم هستم .

-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

بایگانی
آخرین مطالب
جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۴۵ ب.ظ

دلهره

 

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ؟

حال همه خوب است ، من اما نگرانم ...

 

 

شاعر : فاضل نظری

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۵
شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۲۰ ب.ظ

دورهمی

چند روز پیش در مقابل اصرار خیلی زیاد یکی از همکلاسی های سابقم وسوسه شدم که در دورهمی آنها برای اولین بار شرکت کنم ؛ خوب در این سال ها تنها با میزبان گهگاهی ارتباطات و تماس تلفنی داشتم . 

وقتی به خانه دوستم رسیدم اولین مهمان بودم و بالطبع جز میزبان که شناخت بیشتری نسبت به من داشت بقیه ورود من را ندیدند و وقتی که بقیه مهمان ها آمدند

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۰
سارا سماواتی منفرد
جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ق.ظ

نگاه


از تو عبور می کنم فقط نگاه میکنی !

من اشتباه می کنم ، توام گناه می کنی .



۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۰۹:۱۳
شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ ب.ظ

پنج هزار و سیصد ...


کیسه سیب زمینی ها را گذاشتم رو ترازو ...

میوه فروش گفت : پنج هزار و سیصد ...

از کیفم دو تا دوهزارتومنی و یک هزار تومنی و سیصد تومن پول خرد گذاشتم رو میزش ، در حالیکه برشون می داشت گفت : "حاج خانم از این پولا پاره تر نداشتی که بدی ما !! " و بدون اینکه منتظر جواب بشه ادامه داد : " تور خدا ببین ... این ها را از کی گرفتی ... "

گفتم : " یکی مثل شما ! " و ادامه دادم : " خیلی سخت می گیری ... اینها که خوبه " و در حالی که کیسه سیب زمینی ها را برمی داشتم گفتم: " یک موقع بابا بزرگ من سال شست و پنج ؛ شصت و شش کل حقوقش پنجهزارتومن بود و با اون یک خانواده چهار نفره را ظرف یک ماه اداره می کرد و تازه مادربزگم از اون پول پس انداز میکرد اما حالا من برای یک نصفه کیسه سیب زمینی  پنج هزار و سیصد تومن پول دادم ! و با گفتن تشکر و بدون اینکه منتظر جوابش بشوم از مغازش خارج شدم ....

کیسه سیب زمینی ها را زیر چادرم پنهان کردم و قدم زنان راه افتادم سمت خانه و تمام راه به این فکر می کردم که چقدر در این سال ها پول بی ارزش شده ...


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۱
سارا سماواتی منفرد
جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ق.ظ

معاینه فنی و ادعای کاهش آلودگی هوا


دیروز صبح علیرضا که بخاطر معاینه فنی روز قبل توسط پلیس جریمه شده بود یک دفعه برنامه خرید روزهای پنج شنبه را لغو کرد و تصمیم گرفت که معاینه فنی ماشینش را بگیرد و به من هم گفت بیا که حوصله ام سر نرود !

من هم با بی میلی قبول کردم .

پس از کلی صف وایستادن و معطلی که بخاطر ازدحام آخر هفته مراکز معاینه فنی بود و این را بعدا فهمیدیم که روزهای عادی این مراکز خلوت تر هستند ، وارد سالن تست شدیم.

وقتی ماشین را تحویل دادیم و به انتهای سالن هدایت شدیم از حجم آلودگی انباشته شده در آن سالن سربسته قلبم داشت از جا در می آمد.

دستم را جلوی بینی ام گرفتم و با سرعت خودم را به خارج از سالن رساندم که البته اونجا هم شرایط خوبی نداشت. بعدا که کمی فکر کردم دیدم کارگران شاغل در این مراکز چه از خودگذشتگی نشان می دهند و در چه محیط سمی و خطرناکی مشغول به کار و تامین معاش خود و خانواده هاشون هستند و متاسفانه متولی این مراکز یعنی شهرداری محترم که ادعای مبارزه با آلودگی هوای آن تا هفت آسمان بلند است هم اصلا به فکر بهتر کردن محیط کار این بنده های خدا نیست .

در واقع آنها نتوانسته اند آلودگی شدید مکان های معاینه فنی خودرو و سالن های معاینه فنی خودشان را با وجود گذشت دو دهه از ایجاد مراکز مکانیزه کاهش بدهند و در حد استاندارد برسانند !!

حالا با ادعاهای واهی و گزاف مدعی تلاش شان در جهت رفع مشکل آلودگی هوا می باشند .

گو اینکه اگر ادعای این دوستان درست بود حداقل باید سال به سال از آلودگی هوا کم میشد نه اینکه سال به سال بدتر بشود !



۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۰
سارا سماواتی منفرد
شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ب.ظ

زیباترین قاب دنیا


تا حالا فکر کردید زیباترین قاب دنیا می تواند چه شکلی باشد؟؟

از نظر من زیباترین قاب دنیا مطمئنا قاب چادرم هست ! 

می دانم کمی خودخواهانه است ...

اما تصور کن وقتی چادر مشکی ام را کمی روی صورتم جلو می کشم ...

با غرور تمام از میان انبوه نگاه ها می گذرم ...

آنگاه من می مانم و نور  ...

و چه زیباست انعکاس حیا از پشت این زیبا ترین قاب دنیا .



        




عکس : ak30.ir


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۲
سارا سماواتی منفرد
پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ب.ظ

زندگی


زندگی همچون بادکنکی در دست های کودکی است !!

.

.

.

.

.

که همواره ترس از ترکیدنش لذت داشتن آن را از بین می برد . . .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۶
جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ

دهقان فداکار


ریز علی


دهقان فداکار را یادتون هست ؟؟؟

یادش بخیر ...

چه مشق ها و دیکته هایی از روی درسش نوشتیم ...

اما اصل موضوع را شاید یادمان رفته باشد ! یا شاید هم نفهمیدیم ...

در خبرها آمده بود :

" حال دهقان فداکار خوب نیست و به علت عارضه کلیوی در بیمارستان بستری شده است . "

آرزوی سلامتی و بهبودی برای ریزعلی خواجوی ...




بعدا نوشت :

 

اسم واقعی دهقان فداکار ازبر علی حاجوی است نه ریز علی خواجوی .

داستان معروف او در آذر ماه سال چهل دو و در سی و دو سالگی او اتفاق افتاده است.

برخلاف آنچه در کتاب درسی خوانده ایم او وقتی ریزش کوه را دید و جهت توقف قطار پیراهنش را آتش زد اینکار باعث توقف قطار نشد و تنها وقتی با تفنگ شکاریش چند تیرشلیک کرد مسئولان قطار متقاعد شدند که قطار را نگه دارند .

جالب است بدانیم وقتی قطار ایستاد مردمی که او برای نجات جانشان تلاش کرده بود وی را کتک مفصلی زدند و از خجالتش در آمدند !

این از همان نکات جالب و قابل تامل داستان واقعی دهقان فداکار اهل شهرستان میانه است.


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۷
پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

می خواهم ساده باشم !


این روزها بیشتر از پیش متفاوت بودن را دوست دارم
یکجور وجه تمایز با دیگران ؛ نمی دانم چرا ؟؟ ولی می خواهم متمایز باشم !
شاید همین چند روز ولی احساس خوبی دارد ...
در همه چیز از ظاهر و لباسهایم گرفته تا برنامه های روزانه و شخصی .
فکر می کنم ساده بودن این روزها وجه تمایز بسیار بزرگی باشد ...
ساده رفتارکنی
ساده بخوری
ساده حرف بزنی
ساده فکرکنی
ساده بپوشی
ساده و بدون آرایش ...
بدون ماسکی بر چهره
ساده همانند خودت ...
سادگی زیباست !
و اما چه تفاوت زیبایست چادر مشکی ام ...
دوستش دارم این متفاوت ترینم را
سادگی ام با چادرم کامل می شود
پس ساده بودم را دوست دارم .


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۹
سارا سماواتی منفرد
يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ب.ظ

خانه ای نو

 

این دومین وبلاگ من است . وبلاگ قبلی هم با همین نام و آدرس در سرویس بلاگفا فعال هست .

امکانات کم بلاگفا باعث ادامه مسیرم در اینجا است .

ادعای نویسندگی و وبلاگ نویسی ندارم اما نوشتن و اظهار نظر در حد توان را تا آنجا که امورات روزانه مجالی برایم باقی بگذارد بسیار دوست می دارم .

برخلاف شرح حال وبلاگ قرار نیست اینجا تمرکز فقط بر موضوع حجاب باشد . بیشتر به آنچه  فکر می کنم و دوست دارم و می پسندم خواهم پرداخت ؛ همین .

بعضی مطالب قدیمی خودم را در وبلاگ قبلی که دوستشان دارم در اینجا مجددا بصورت بازنویسی شده به تناوب باز نشر خواهم کرد .

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۹
سارا سماواتی منفرد
جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۹ ب.ظ

آدم فهمیده


کودک که بودم گفتند:
کودک است نمی فهمد !
جوان که بودم گفتند :
جوان است نمی فهمد !
پیرکه شدم می گویند :
پیر است ! حالیش نیست ! نمی فهمد !
بعد مرگم همه میگویند :
خدا رحمتش کند !  آدم فهمیده ای بود ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۹