مخروط ناقص مشکی من

خدایا زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از آن جهت است که اجبارم کرده باشند یا اینکه باور داشته باشم همه باید یک شکل بپوشند و یک باور واحد داشته باشند و یک چیز ببینند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس کمی متفاوت بودن دارد.

برای اینکه هیچ وقت اجازه نخواهم داد حریم بین ما شکسته شود .

برای اینکه حق دارم که پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

برای اینکه چادرم نماد ارزشهای من و یک سمبل است :

نماد رهایی و نجابت ...

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!

من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!

من عاشق حجابم هستم .

-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

بایگانی
آخرین مطالب
جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۴۹ ب.ظ

ترسی که همزاد من شد

آن ساعت طبق برنامه کلاس دوم (ج) دبستان دخترانه مکتب صادق دیکته داشتیم.

من و بقیه همکلاسی هایم در حال نوشتن دیکته لغات بودیم . خانم معلم لغات را تک تک و بصورت شمرده می خواند و در طول و عرض نیمکت ها قدم می زد.

من سر میز کنار پنجره نشسته بودم و سرم بر روی دفتر دیکته ام بود.

خانم طباطبایی از کنارم رد شد و پس از چند ثانیه ناگهان صورتم داغ شد و سوزشی بر روی صورتم حس کردم ؛ در همان حالت گیجی و ضربه ناشی از سیلی که به صورتم خورده بود صدای خانم طباطبایی را می شنیدم که می گفت :

" احمق !!  مگه نگفتم ستونی بنویسید !! " 

وقتی زنگ خورد رفتم دستشویی و صورتم را شستم ولی حس گرمای عجیبی را روی صورتم حس می کردم و همش خیال می کردم جای انگشتان خانم بر روی صورتم هست !!

چند روز پیش که خبر تنبیه دانش آموزی توسط معملش در رسانه ها منتشر شد ناخودآگاه خاطرات یک دوره خاص از دوران تحصیلم مانند یک فیلم سینمایی کوتاه از پیش چشمانم گذشت. 

بی شک خانم طباطبایی را می توانم بعنوان خشن ترین معلم دوران تحصیلم به وضوح بیاد بیاورم. 

البته برداشت من از خشونت معلممان مربوط به تلقی او از مقوله آموزش و تربیت بچه ها بود که زمین تا آسمان با شرایط کنونی بچه های امروزی متفاوت است . خانم طباطبایی برعکس آنچه که ممکن است تصور شود جوان بود ! 

حالا هم که خاطرات آن سال خاص ولی تاثیرگذار در زندگی و آینده ام را به یاد می آورم و مرور می کنم ترسی مرموز را در اعماق وجودم حس می کنم ! این ترس تا الان هم همزاد من است. ترسی که شاید در خیلی جاها در سال های بعد همانند یک ترمز برای من بود.

آن سال چند باری بخاطر پاسخ غلط به سوال های درسی طعم سیلی خانم طباطبایی را چشیدم و

گاهی به خاطر خطاهای هر چند کوچک با خط کش چوبی که همیشه همراهش بود تنبیه شدم.

هر روز صحنه های کتک خوردن همکلاسی هایم را دیدم و استرس اینکه شاید نفر بعدی من باشم شرایط عذاب آوری را برایم خلق می کرد.

خانم طباطبایی هر شیطنت , بی انضباطی و تنبلی را با تنبیه فرد خاطی یا همه بچه های کلاس بصورت دسته جمعی پاسخ می داد !

یکبار کمی با تاخیر سرکلاس آمد و بچه ها مشغول شیطنت و سر و صدا بودند ؛ با ورود ناگهانی ایشان همه ساکت شدند و مبصر برپا داد .  خانم که سر و صدای بچه ها را در راهرو شنیده بود به محض ورود به فراخور شناختی که از بچه ها داشت همه را با زدن خط کش چوبی به کف دستشان تنبیه کرد !

بچه های شیطون تر محکم تر و بچه های آرام کلاس آرام تر ! 

اما خدایش دوره ما با حالا چقدر فرق کرده و چقدر الان بچه ها را عزت تپان می کنند اما آنموقع شکل دیگری از تربیت در بین معلمان قدیمی مرسوم بود. 

 


تکمله :

این مطلب از وبلاگ قبلی ام هست .

( شش دیماه نود و سه )

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۶
سارا سماواتی منفرد

گذشته های دور

نظرات  (۵)

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۲۸ سارا سماواتی منفرد
امروز مهمان داشتیم ...
بچه بی ادب و گستاخ مهمانمان باعث شد این مطلب را دوباره باز نشر کنم
واقعا خسته شده بودم از دستش اصلا خوشم نیامد و پشیمون شدم از دعوتشان و اون ها هم عین خیالشان نبود .
چیرااااااااااا
پاسخ:
باید برگشت به اون سالها و شرایط اون زمان را در نظر گرفت !
تنبیه؟! چرا آخه؟!
پاسخ:
چون خودشم همانطور باهاش رفتار کرده بودند !!
۰۹ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۲ مهربانم !!!
عجب !!
نمیدونم چی بگم
ولی کارش درست نبوده
ینی الان عداب وجدان نداره این خانم !!!!
پاسخ:
فکر نکنم عذاب وجدانی در کار بوده باشه چون باور راسخی به این شکل تربیت داشت ...
تازه ممکنه الان اگه زنده باشن یجورایی مباهات هم به روش تربیتی خودشون بکنند !
سلام
دهه ۶۰ ها همشون با طعم سیلی و کشیده های گاه و بی گاه معلم ها و ناظم های مدارس آن زمان آشنا هستند.
من که خیلی کتک خورده ام 😂😂😂😂
پاسخ:
ممنون از حضورتان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی