مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

آنقدر

پنجره ها را به روی هم بستیم

که تنهایی ، باورمان شد

همین است که به هر پنجره باز

دل می بندیم .



-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل نوشت» ثبت شده است

 

نمی خوام غُرزده باشم اما سالی که گذشت را اصلا دوست نداشتم.

در مورد ایران و جهان و امثالُهم نمی گویم حرفم در مورد خودم هست.

امسال بی هیچ تحولی در فضای اضطراب و نگرانی ناشی از کرونا به سرعت برق و باد گذشت.

من همان جایی که بودم هستم و کلا درجا زدم و به نسبت دیگران شاید عقبگرد هم کردم.

منظورم در مورد برنامه های شخصی و علایق شخصی ام هست و اصلا امسال کارنامه خوبی برای خودم نداشتم.

این را چند روز مانده به سال جدید می گویم تا عزمم را برای بهتر شدن و تغییرات و انجام تکالیف برزمین مانده در سال جدید جزم کنم.

تا از خودم انتقاد نکنم و تصمیم درونی به تغییر نگیرم حرکتی را شروع نمی کنم.

امثال خیلی تنبل بودم ...

امسال را دوست نداشتم ...   

 

شما چطور ؟؟ امسال را دوست داشتید ؟

 

     

سارا سماواتی منفرد
۲۳ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۰۰ ۹ نظر

 

حالا که آبها تقریبا از آسیاب افتاده و سیل ویرانگر اخبار و حوادث مهم و بی اهمیت هر روز غبار فراموشی بر ذهن ها پراکنده و دیگه پای واکنش هیجانی هم در میان نخواهد بود و الان همه در تعقیب سمّیه هستند که داستانش چه شد بد نیست یک موضوع تاریخ گذشته که واقعا آن زمان فکرم را حسابی مشغول خودش کرد و خوب می خواستم در موردش بنویسم اما ننوشتم را دوباره پیش بکشم !

رفتار نماینده سبزوار در حین قانون شکنی و نگاه متکبرانه و فراتر از قانون پنداری خودش با یک سرباز وظیفه یک لا قبا ( شاید گستاخ و آموزش ندیده ) به نظرم اتفاق مهم و تکان دهنده ای بود که نباید سرسری ازش گذشت.

مدت ها است که ذهنم درگیر این هست که مگر یکی از اهداف انقلاب اسلامی ( که چهل و دوّمین سالگردش را چندی پیش جشن گرفتیم ) رسیدن به عدالت اجتماعی و جمع شدن بساط شازده بازی و الیگارشی دوران قبلی نبود ؟

اما حالا پس از عبور از سالهای اولیه انقلاب الان به جایی رسیدیم که بعضی ها طوری رفتار می کنند که گویی از مردم طلبکارند و ایران و اکثریت غالب مردم به آنها بدهکار و آنها ارباب و اینان رعیت آنها هستند.

 

به همین حد اکتفا می کنم چراکه همین حد اشاره برای تلنگر بر ذهن ها کافیست .

 

در کتاب " مزرعه حیوانات  " پس از بیرون راندن جونز مزرعه دار یکی از اصول چندگانه حیوانات که به دیوار مزرعه زده بودند این بود :

" همه حیوانات برابرند "

اما بعد از مدتی یک روز صبح که همه حیوانات قصّه بلند شدند و دیوار مزرعه را نگاه کردند دیدند قسمتی از شعارشون تغییر کرده و شده است :

" همه حیوانت برابرند اما بعضی برابرترند! "

 

 

سارا سماواتی منفرد
۲۲ اسفند ۹۹ ، ۱۸:۱۰ ۱ نظر

 

یک نصیحت قدیمی هست که حالا یکجورایی نقل به مضمون میگه :

« با مردم همانطوری رفتار کن که دوست داری آنها با تو رفتار کنند »

خداییش اگه این جمله نصیحت وار ملاک رفتار آدما میشد خداییش چند درصدد اوضاع و احوال دنیا و جوامع و حتی در مقیاس کوچکتر خانواده ها و حتی روابط فردی بین آدما بهتر میشد؟

دنیا جای بهتری نمی شد؟

شایدم اینجوری بود ...

« هرچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند »

حالا زیاد مهم نیست جمله اش چی بود ! مهم معنای مستتر در آن هست.

یک هشتک میشه ازش در آورد ؟

اصلا خودخواهی ها و خود برتر بینی و غرور و تکبر کاذب و ... وَ وَ وَ ما میزاره کارها درست پیش بره ؟

 

سارا سماواتی منفرد
۲۲ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۲۰ ۱۱ نظر

 

زن ها می توانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند و در اوج نگرانی آرام و شاد باشند و مثل همیشه با پرحرفی سرت رادرد بیاورند و غذای دلخواهت را بپزند !

همچون کودکان قهر قهر تا قیامتشان چند دقیقه بیشتر نباشد ...  

زن ها می توانند با قلبی شکسته بازهم دوستت بدارند ، ببخشند و بخندند !

تو از طرز آرایش موهایش یا رنگ رژ لبی که صبح زده یا رنگ ناخن هایش ،لباس و رنگ روسری اش یا حتی حرف هایش هرگز نمی توانی حدس بزنی که زنی که روبه رویت ایستاده دلتنگ است یا دلشکسته!!؟

مرد من فقط یک چیز را بدان ...

 

  " زن بودن کار ساده ای نیست "

سارا سماواتی منفرد
۰۳ مرداد ۹۹ ، ۱۷:۰۵ ۵ نظر

آقای شوهر چند وقتی هست که رفته تو نخ سیگار و حتی چند باری هم که تو خانه راحت بودیم از من خواست که گاهی باهاش همراهی کنم!! من هم برای اینکه ناراحت نشه و از آنجا که دوست داشتم یکبار هم که شده امتحان کنم ببینم این همه سر و دست شکستن برای چی هست یکبار یکی از نصفه سیگارهایش را گرفتم و پُکی زدم و بعدش کلی سرفه و این حرفا .

راستش درست نمی دانم از کی شروع به سیگار کشیدن کرد ؟! اما مطمئنم که چند ماهی بیشتر نیست و قبل ترها تفنّنی چی میشد دری به تخته می خورد تا سیگاری روشن کند.

سارا سماواتی منفرد
۲۸ تیر ۹۹ ، ۲۳:۲۸ ۱۵ نظر

 

روز به شب میرسد و شب به روز

احساس خالی می شود از احساس

خشم طغیان نمی کند

اشک فرار نمی کند از کاسه چشم

خنده روی لب نمی نشیند

خاطرات شیرین تلخ می شود

خاطرات تلخ ، شیرین

خواب پر از هواست

مرگ زنده می شود

و زندگی می میرد

و این من ... !

و این سیاه چال من بی من می شود .

 

پ.ن

پس کی از دست کرونا خلاص می شویم ؟ احساس می کنم تیرگی ها و اندوه دلتنگی اطرافم دو چندان شده و قدرت تحرک ندارم .

 

سارا سماواتی منفرد
۲۷ تیر ۹۹ ، ۱۰:۰۹