مخروط ناقص مشکی من

خدایا زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از آن جهت است که اجبارم کرده باشند یا اینکه باور داشته باشم همه باید یک شکل بپوشند و یک باور واحد داشته باشند و یک چیز ببینند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس کمی متفاوت بودن دارد.

برای اینکه هیچ وقت اجازه نخواهم داد حریم بین ما شکسته شود .

برای اینکه حق دارم که پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

برای اینکه چادرم نماد ارزشهای من و یک سمبل است :

نماد رهایی و نجابت ...

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!

من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!

من عاشق حجابم هستم .

-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکایات تاریخی» ثبت شده است

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۹ ب.ظ

مردی نمی بینم !

 

  نقل می کنند روزی که منصور حلاج*را جهت اعدام به پای چوبه دار در میدان شهر می بردند، خواهرش برای آخرین وداع با برادر به آنجا می آید و چون سراسیمه و شتابان بوده سربندش را فراموش می کند .
مردان حاضر در میدان همه بانگش می زنند که حجابت کو ؟؟!!
او پاسخ می دهد که : " در این جمع جز "منصور" مرد دیگری نمی بینم و او هم محرم است ! "

 


 

* ابو المغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر معروف به حسین بن منصور حلاج از معروف‌ترین عرفا و شاعران سده سوم (هـ.ق) بوده‌ است.

او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد و به خاطر عقایدش و آموزه‌های که نشر می داد به کفر گویی متهم شد .

قاضی بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر ، خلیفه وقت عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و او را پس از تازیانه مفصل به دار آویختند .

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۹
سارا سماواتی منفرد