مخروط ناقص مشکی من

خدایا زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز
مشخصات بلاگ
مخروط ناقص مشکی من

روسری می گذارم و چادر مشکی بر سر می اندازم!

این نه از آن جهت است که اجبارم کرده باشند یا اینکه باور داشته باشم همه باید یک شکل بپوشند و یک باور واحد داشته باشند و یک چیز ببینند .

اما چرا با چادر سر کردن آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟

برای اینکه زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.

برای اینکه با آن احساس امنیت و آرامش می کنم .

برای اینکه با آن حس کامل بودن دارم .

برای اینکه در این روزگار احساس کمی متفاوت بودن دارد.

برای اینکه هیچ وقت اجازه نخواهم داد حریم بین ما شکسته شود .

برای اینکه حق دارم که پوششم را خود برگزینم .

برای اینکه چادرم را دوست دارم!

برای اینکه من با چادرم از خیلی ها آزادتر هستم!

برای اینکه چادرم نماد ارزشهای من و یک سمبل است :

نماد رهایی و نجابت ...

سمبل زن ایرانی ...

چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!

من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!

من عاشق حجابم هستم .

-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

بایگانی
آخرین مطالب
شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۲۰ ب.ظ

دورهمی

چند روز پیش در مقابل اصرار خیلی زیاد یکی از همکلاسی های سابقم وسوسه شدم که در دورهمی آنها برای اولین بار شرکت کنم ؛ خوب در این سال ها تنها با میزبان گهگاهی ارتباطات و تماس تلفنی داشتم . 

وقتی به خانه دوستم رسیدم اولین مهمان بودم و بالطبع جز میزبان که شناخت بیشتری نسبت به من داشت بقیه ورود من را ندیدند و وقتی که بقیه مهمان ها آمدند

 

خوب از نظر تیپ و آرایش و لباس تفاوت سبک و سلیقه آنچنانی بین ما محسوس نبود اما در صحبت ها و کامنت ها یی که بینمان رد و بدل می شد کم کم تفاوت نگرش و برداشت ها را می شد حس کرد !

در کل مهمانی خوبی بود و خدایش خیلی خوش گذشت و خیلی فان بود و کلی از خاطرات دوران دبیرستان یادآوری شد که خیلی هاشون را فراموش کرده بودم و راستش زمان از دستم در رفت و اصلا نفهمیدم  که ساعت ها یکی پس از دیگری چگونه گذشتند ...

دیگه دیر وقت شده بود و علیرضا طبق قرارمان برای بردن من آمد و با عجله رفتم که حاضر شوم و باز هم من اولین نفر بودم که مهمانی را ترک می کردم .

وقتی که برگشتم تا از بقیه خداحافظی کنم به جز میزبان احساس کردم بقیه حالت چهره هایشان یک کم عوض شد و یک جورهایی دهانشان از تعجب باز مانده بود و چند تایی هم با نگاهی ترحم آمیز و عجیب به من خیره شده بودند و حرفی نمی زدند ! 

همه اینها یک دلیل داشت :

دوستان من فکر نمی کردند من هنوز هم چادری باشم! ! ؟ ؟ 

بلافاصله تیکه ها و طعنه ها شروع شد که سارا جون اصلا فکر نمی کردیم که هنوز این تیپی باشی و خودت را بقچه پیچ کنی! 

بی خیال بابا دست بردار دختر ؛ به خدا عزیزم دوران نمره انضباط و درس و مشق و پذیرش دانشگاه تمام شده است و خیلی حرف های الکی و خاله زنکی دیگه که دوست ندارم اینجا تکرارشون کنم ، راستش این طعنه ها کامم را تا حدودی تلخ کرد. 

آن شب در بازگشت حرف هایشان در سرم مدام تکرار می شد ...

در جواب پیام تلگرامی یکیشون که بدجوری رو اعصابم بود گفتم که مهسا جون من حجاب و پوششم جهت گرفتن امتیاز یا رانت یا نفع مادی نیست .

چادر انتخاب من بوده و هست و باید بدانی که آنرا به راحتی هم بدست نیاوردم .

من با خانواده ام ، اطرافیانم ، خانواده شوهر و خیلی های دیگه به نوعی مبارزه کردم و مقابلشان ایستادم تا من را همینجوری که هستم قبول کنند و بعضی از آنها برخلاف میل باطنی شان مرا به همین صورت پذیرفته اند.  

من امنیت و آرامشم را مدیون چادرم هستم و شما هم مختارید که من را همینطوری که هستم قبول کنید یا که بی خیال همدیگر شویم و دیگه بحثی نیست ... 

نمی دانم چرا بعضی آدم ها دوست دارند معیار های خودشان را به دیگران دیکته کنند و به خودشان اجازه قضاوت نابجا در مورد زندگی و انتخاب های دیگران را می دهند. 

به خودم قول دادم تا هیچ وقت بی جا و عجولانه در مورد افراد اظهار نظر نکنم . 

ان شا اللله

 


تکمله :

این مطلب از وبلاگ قبلی ام هست و مربوط به  تیرماه نود و شش می باشد .

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۳
سارا سماواتی منفرد

حجاب

دل نوشت

چادر مشکی

نظرات  (۶)

جوابتون خوب بود موفق باشید ^_^
خیلیم خوبه چادر 😍
پاسخ:
ممنون ...
عالیه 😍
لبخند بزنید و عبور کنید
خودشون یه روز قدر این حجاب و میدونن
نباید به همه توضیح داد
پاسخ:
حق با شماست گاهی باید شنید و گذشت بدون توضیحی ...
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۴ علی ابن الرضا
بسیار عالی
چه جواب خوبی

موفق باشید
پاسخ:
ممنون ...
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۳ گرافیست ارشد
سپاس استاد منفرد .
حالا کلاس چندم هستید مگه ؟
پاسخ:
همکلاسی دوره دبیرستانم ...
خوب اصلا به کسی چه که شما چی پوشیدی o_O چرا باید به خودشان اجازه دخالت بدهند.
مگه شما در مورد ظاهر آنها قضاوت کردید؟
برا چی اینقده جنگیدین با همه؟
یعنی اینقدر بهش باور داشتین/؟

سلام :)
پاسخ:
سلام
داستانش مفصل هست ؛ در مطلب چی شد چادری شدم توضیح دادم البته در وبلاگ قبلی ام ... ولی در اینجا هم بزودی خواهم گذاشت.
خلاصه اش من اون موقع تنها دختر چادری در میان فامیل شل حجاب و بعضا بی حجاب بودم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی