مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

آنقدر

پنجره ها را به روی هم بستیم

که تنهایی ، باورمان شد

همین است که به هر پنجره باز

دل می بندیم .



-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

 

آقای محترم

باد در گوشتان چه گفته ؟

که تاریخِ چشم هایتان را

به جغرافیای آغوشتان ختم کرده اید

 

از بها تا پاییز

سال هاست دریچه خوشبختی را بسته اید

و

بی هیچ توضیحی رفته اید ...

 

 

پ.ن

این شعر از خانم مژده لواسانی و از کتاب مجموعه شعر ایشان  به نام " به چهل سالگی ات رسیده ام  " است.

۰۹ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۳۵ ۵ نظر

این سالها

که گفته گذشته ؟

موهایت کو ؟

 

کدام ستاره شوم

خبر از خوشبختی تو و

آرامش من

در همه این سال ها می دهد ؟

 

دخترت را که صدا می زنی

بغض می کنی؟

چرا ؟

 

پ.ن

این شعر از خانم مژده لواسانی و از کتاب مجموعه شعر ایشان  به نام " به چهل سالگی ات رسیده ام  " است.

 

۲۵ اسفند ۹۹ ، ۱۸:۲۷ ۵ نظر

 

روز به شب میرسد و شب به روز

احساس خالی می شود از احساس

خشم طغیان نمی کند

اشک فرار نمی کند از کاسه چشم

خنده روی لب نمی نشیند

خاطرات شیرین تلخ می شود

خاطرات تلخ ، شیرین

خواب پر از هواست

مرگ زنده می شود

و زندگی می میرد

و این من ... !

و این سیاه چال من بی من می شود .

 

پ.ن

پس کی از دست کرونا خلاص می شویم ؟ احساس می کنم تیرگی ها و اندوه دلتنگی اطرافم دو چندان شده و قدرت تحرک ندارم .

 

سارا سماواتی منفرد
۲۷ تیر ۹۹ ، ۱۰:۰۹

شب بارانی بود و آبستن یک گریه ی طولانی !

راه می رفتم و هی خون جگر می خوردم

در سرم فکر و خیالی که نمی دانی بود !

ناگه چو مهتاب زان میان گذشتی ...

آه لشکر چادر تو خانه خرابی ها کرد !!

همه ی مصر به دنبال زلیخا بودند!

چو ندیده بودند تو را چنین دیوانه بودند!

دریاب مرا دلبر بارانی من ...

 

پی نوشت  :

اصل این شعر با نام " لشکر چادر تو خانه خرابی ها کرد " برای شاعر معاصر گرانقدر آقای "  مرتضی عابد پور لنگرودی" هست. (در قسمت پیوند های روزانه هم اصل شعر را قرار دادم )

و اما ...

شعری که مربوط به این پُست هست از در هم ریزی و تغییر شعر ایشان و ناشی از تراوشات ذهن همسر جان بنده در این ایام قرنطینه خانگی و پس از وبگردی های این چند روزه هست.

خلاصه که همسر جان فیلشان یاد هندوستان نموده اند و جهت تشکر از تحمل ایشان در خانه توسط اینجانب هوس شعر گفتن به سرشان زده و خوب نتیجه این شده دیگه !! به بزرگی خودتان ببخشید winkcheekyblush

تو اخبار آمده بود که دعواهای زناشویی تو این مدت سه برابر شده !

تو در همسایه ما که اینجوری بوده دیشب و امروز صبح دو تا از همسایه ها زن و شوهر حسابی فحش و فحش کاری داشتند coolno .

 

سارا سماواتی منفرد
۱۲ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۲۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

 

باز در خاطره ها ، یاد تو ای رهروِ عشق

شعله سرکشِ آزادگی افروخته است

 

یک جهان بر تو بر همّت و مردانگی ات

از سرِ شوق و طلب ، دیدهِ جان دوخته است

 

نقش پیکار تو در صفحه تاریخ جهان

می درخشد ، چو فروغ سَحَر از ساحل شب

 

پرتویش بر همه کس تابد و می آموزد

پایداری و وفاداری در راه طلب

 

چهرِ رنگین شفق ، می دهد از خون تو یاد

که ز جان بر سر پیمان ازل ریخته شد

 

رهروِ کعبه عشقی و در آفاق وجود

با پرِ شوق سوی دوست برآری پرواز

 

جان به قربان تو ای رهبرِ آزادی و عشق

که روانت سرِ تسلیم نیاورد فرود

 

زِ آن فداکاریِ مردانه و جانبازیِ پاک

جاودان بر تو و برعشق و وفای تو درود

 

 

 

شعر با تخلیص از استاد شفیعی کدکنی

۰۹ فروردين ۹۹ ، ۲۱:۲۷

 

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است

شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم

که اگر زود اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه پایان خوشی هایم بود

دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است

سایه ای مانده ز من بی تو که آینه هم

طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی

که چگونه نفسم با غم تو در گیر است

تارهای نفسم را به زمان می بافم

که تو شاید برسی ، حیف که بی تاثیر است ...

 

شاعر : سوگل مشایخی

 

 

سارا سماواتی منفرد
۱۴ آذر ۹۸ ، ۰۸:۴۷ ۴ نظر