مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

آنقدر

پنجره ها را به روی هم بستیم

که تنهایی ، باورمان شد

همین است که به هر پنجره باز

دل می بندیم .



-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمان خارجی» ثبت شده است

 

... معرفی کتاب ...

 

توی روزهایی که کرونا گرفته بودم و در قرنطینه اجباری به سر می بردم فرصت خواندن سریع رمان پلیس حافظه اثر نویسنده ژاپنی خانم یوکو اوگاوا و ترجمه آقای کیهان بهمنی از انتشارات آموت پیش آمد.

داستان کتاب در جزیره ای لا مکان رخ می دهد که تنها راه بقا و زندگی در آن تن دادن به قانون ناپدید شدن ها است.

این ناپدید شدن ها ابتدا از چیزهای کوچک شروع می شود و سرانجام کار به جایی می رسد که افراد به حالت از خود بیگانگی می رسند.

البته در روند روتین این ناپدید شدن ها یک مشکلی وجود دارد و آن این است که حافظه اقلیتی از آدم های آن جزیره خاطراتشان را فراموش نمی کنند و باعث زحمت می شوند !

کتاب تماما بر استعاره بنا شده ولی به نظرم نویسنده هدفش نقد این نوع نگاه تمامیت خواهانه است که همه باید همانند سیستم فکر کنند و هرکس چنین نباشد مطرود است و از حق زیستن محروم ( توتالیتاریسم ).

 

 

                                     

در طول داستان هرچه جلوتر می رویم فضای داستان از گرمی به سردی میل می کند و شاید همین یکی از دلایلی بود که از خواندنش لذت نبردم و راستش انتظار بیشتری از این کتاب داشتم اما نتوانستم باهاش ارتباط برقرار کنم.

آخرش گفتم کاش یک کتاب دیگه که تو لیستم بود خوانده بودم !

البته این نظر من هست و اصرار ندارم که حتما همینطور هست و ممکن خوانندگان دیگه این کتاب با من موافق نباشند.

یکی از بهترین توصیفات نویسنده تو این کتاب این هست که نوشتن را نوعی مقابله و مواجه با مرگ توصیف می کند که فکر کنم کاملا درست باشد.

شاید دوست داشتم تو آن دوران بیماری کتابی با حال و هوای بهتری را می خواندم.

اگر این کتاب را خواندید خوشحال میشم که حتما نظر خودتان را بگویید.

سارا سماواتی منفرد
۱۵ خرداد ۰۰ ، ۱۴:۵۱ ۲ نظر

 

... معرفی کتاب ...

 

رمان کوری حکایت یک همه گیری جمعی است ! یک نابینایی دسته جمعی در شهری بی نام و نشان و در میان انسان هایی که حتی نامشان را هم نمی دانیم و آنها را با شغلشان یا علائم ظاهریشان خواهیم شناخت !

چندباری تو سایت های کتاب اسمش توجهم را جلب کرده بود و کنجکاو بودم روزی بخوانمش و تا اینکه آن را بطور اتفاقی دربین کتاب های کتابخانه کوچکِ دوستم دیدم و خواندن مقدمه مترجم باعث شد تا کتاب را برای مطالعه قرض کنم.

با آن چیزی که من در موردش فکر می کردم متفاوت بود و یک مقدار در بعضی از صفحات حوصله سر بر هست شاید هم این احساس ناشی از این باشد که از موضوعات اینچنینی زیاد فیلم دیده ام و در مقایسه با آنها جذابیت چندانی برایم نداشت.

ولی این چیزی از ارزش این کتاب کم نخواهد کرد و یقینا یادآوری اینکه موقعیت انسان بعنوان حاکم مطلق کره زمین که تا چه حد متزلزل و آسیب پذیر است ( همین کرونا که تازه شروعش هست راببینید ) . 

کوری در واقع انتقادی به هنجارهای اجتماعی جهان مدرن است. 

 

                                 ه  

تاکید نویسنده  «  ژوزه ساراماگو » براین حقیقت است که اعمال انسانی در موقعیت معنا می شوند.

کوری یک اثر تمثیلی بیرون از حصار زمان و مکان است که آشفتگی انسان معاصر را به تصویر می کشد و سعی در نقد اطاعت کورکورانه ، خشونت و میلیتاریسم در درون داستانش دارد.

مثل همیشه بهتر است داستان را لو ندهم تا اگر خواستید بخوتنید لذت کشفش کم نشود.

ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی این کتاب متولد ۱۹۲۲ میلادی است و نخستین رمان خود به نام «  کشور گناه » را در سال ۱۹۴۷ نوشت و در دوران دیکتاتوری سالازار او به حزب کمونیست پرتغال پیوست ولی خودش در جایی گفته است :

« که هیچگاه ادبیات را در خدمت ایدئولوژیش بکار نبرده است. »

گفتنی است که این کتاب جایزه ادبی نوبل ۱۹۹۸ را هم نصیب ساراماگو کرده است و بارها در ایران تجدد چاپ شده است.

آخر اینکه پایان کتاب بی شباهت به خیلی از فیلم های ایرانی نیست .

 

 

گزیده ای از متن از کتاب

به پسرک گفت: نخور ! دیگر نخور ! الان همه مان آب تازه می خوریم. به آشپزخانه رفت و با یک بطری برگشت ، نور از ورای بطری می درخشید و باعث می شد محتوای گرانبهایش برق بزند. بهترین لیوانهایشان را هم آورد و گفت حالا دیگر همه باهم بنوشیم ، دست های لرزان کورمال کورمال لیوان ها را سراغ کردند.

 

سارا سماواتی منفرد
۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۱:۰۵ ۱۴ نظر

 

... معرفی کتاب ...

 

رمان خارجی  " ما تمامش می کنیم "  مارگارت کالین هووِر * ( نویسنده نیویورک تایمز ) که ناشر ایرانی آن هم نشر آموت و ترجمه آرتمیس مسعودی هست را بالاخره تمام کردم.

قصد ندارم کلیت داستان را لو بدهم که اگه خواستید بخوانیدش بهرحال از لذت خوانش کتاب کاسته نشود.

نظر من در مورد ( البته خواننده های دیگه این کتاب ممکنه موافق نباشند ) این کتاب یک رمان عامه پسند با داستانی تک خطی و سرگرم کننده است . کتاب 380 صفحه است و هدف نویسنده نقد انتخاب زنان یک نسل قبل جامعه خودش در موقعیت همسرآزاری و زنان امروزی تر آن جامعه با هدف درس گرفتن از گذشته هست .

نویسنده می خواهد بگوید ما یکبار به دنیا می آییم و یکبار حق زندگی داریم و بهتر است آنرا با فرصت سوزی تباه نکنیم اگر در رابطه یا زندگی از کسی که دوستش داریم آسیب می بینیم باید ادامه ندهیم ، تفکری که شاید خیلی با فرهنگ شرقی و سنتی جامعه ما که میگه زن با چادر سفید میره خانه بخت و با کفن سفید بیرون می آید سازگار نیست . ( الان ممکنه اینجور نباشه اما مادران ما اینچنین بودند )

قصدم نقد نظر نویسنده نیست فقط خواستم بگویم هدف نویسنده را در انتهای کتاب در همین چند جمله میشود خلاصه کرد.

در مورد ویراستاری و جمله بندی کتاب هم باید بگم می توانست بهتر باشد و وقت بیشتری رویش بگذارند.

پشت جلد کتاب در موردش گفته :

" ما تمامش می کنیم یک داستان عاشقانه معمولی نیست این کتاب قلبتان را می شکند و هزمان آنرا از امید لبریز می کند و تا انتهای داستان در میان گریه خواهید خندید!! "

کتاب گرچه زنانه هست اما برای آقایان و اینکه چگونه باید با همسرانشان یا جنس مخالف رفتار کنند هم مفید است.

و این جمله که : فکر می کنم هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد البته به شرطی که وقتش را داشته باشی !!

 

  

 

* مارگارت کالین هوور نویسنده چهل ساله آمریکایی که از پاورقی های داستانیش در نیویرک تایمز هفت کتاب پرفروش به چاپ رسیده است

 

 

   گزیده ای از متن کتاب : 

 

دهانش را به طرف گوشم می آورد و می گوید : « تو زن منی ، قراره من از تو در مقابل هیولا ها مواظبت کنم نه اینکه خودم برات هیولا باشم »

مرا با چنان ناامیدی ای نگه می دارد که شروع به لرزیدن می کند.

هرگز در زندگی ام ندیده ام انسانی چنین رنجی بکشد.

این حالتش مرا دگرگون می کند ، از درون فرو می ریزم فقط می خواهم قلبم را محکم دور قلب او بپیچم .

با وجود تمام حرف هایی که به من زده هنوز برای اینکه او را ببخشم با خودم کلنجار می روم قسم خورده بودم که اگر یکبار دیگر به من صدمه بزند او را ترک خواهم کرد.

سارا سماواتی منفرد
۳۱ مرداد ۹۹ ، ۱۳:۱۵ ۱۰ نظر

 

اما من نمی خواستم باز هم آن زن باشم ، آن زنی که به چشم های همسر آندریاس نگاه کرد و همه چیز را دریافت .

زنی که به من می گفت زندگی ما و حتی کوچکترین جزئیات آن از پیش مقدر شده است ، به دنیا می آیی ، به مدرسه می روی و به دانشگاه تا شوهر پیدا کنی.

ازدواج می کنی ( حتی اگر شوهرت بدترین مرد دنیا باشد ) فقط برای اینکه دیگران نتوانند بگویند هیچکس تو را نخواست .

صاحب فرزند می شوی ، پیر می شوی و آخرین روزهای زندگیت را در حالی سر می کنی که روی یک صندلی در پیاده رو نشسته ای و رهگذران را تماشا می کنی و وانمود می کنی از همه چیز زندگی باخبری ، در حالی که نمی توانی این ندا را در قلبت خاموش کنی که می گوید :

 " می توانستی راه دیگری انتخاب کنی "

 

                       

 

پ .ن :

آخرین کتابی که توانستم به لطف این چند روز تعطیلی بخوانم اسمش " جاسوس " است .

نوشته نویسنده معروف برزیلی پائولو کوئیلو

ترجمه از پرتو شریعتمداری و چاپ سوم از انتشارات جهان کتاب .

رمان " جاسوس " داستان ماتا هاری* است از زبان خودش در قالب آخرین نامه ای که قبل از اعدام به وکیلش می نویسد در میانه برزخ مرگ و بخشودگی .

 

* ماتاهاری رقصنده معروف و بدنامِ  هلندی اصل که در واپسین سالهای جنگ جهانی اول در فرانسه به جرم جاسوسی متهم و سپس دستگیر و در نهایت اعدام گردید.

او زنی بود که بی پروا زندگی کرد و سرانجام بهای سنگینی نیز برای این جسارتش پرداخت .

سارا سماواتی منفرد
۱۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۵ نظر