چند روز پیش در مقابل اصرار خیلی زیاد یکی از همکلاسی های سابقم که خیلی اتفاقی دیدمش وسوسه شدم که در دوره ایشان که هر بار خانه یکی دور هم جمع می شوند برای اولین بار شرکت کنم ؛ خوب در این سال ها تنها با میزبان گهگاهی ارتباطات و تماس تلفنی داشتم که آن هم به مرور زمان کم رنگ و کم رنگ تر شده .
وقتی به خانه دوستم رسیدم اولین مهمان بودم و بالطبع جز میزبان که شناخت بیشتری نسبت به من داشت بقیه ورود من را ندیدند درمقابل اطمینان خاطر دوستم که مهمانی کاملا دخترانه هست و با دیدن فضای صمیمی و راحت خانه بهناز احساس راحتی و هیجان کردم همه چیز برای یک شب به یادماندنی مهیا بود و وقتی که بقیه مهمان ها آمدند