مــخــــروطـ نـاقـص مشــــکـی مــن

آدمی به کلمه زنده است ...
مــخــــروطـ نـاقـص مشــــکـی مــن

اینجا برای من

همچون فانوس کوچک نقره ای

خانه مادربزرگ است !

فانوسی که شاید کم نور باشد !

اما روشن می کند !

تا شاید که بتوانم پیش پایم را ببینم ...

-----------------------------------

استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

اگر مطلبی را دوست داشتید حتما نظر بدهید.

ممنون می شوم که وقت می گذارید.

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

 

پنج شنبه ها معمولا برنامه خرید داریم و کل خریدهای یک هفته آینده خانه را انجام می دهیم دیروز که زدیم بیرون علی گفت بیا قبل خرید برویم سر راه معاینه فنی ماشین را هم بگیریم من هم که دیدم چاره ای نیست گفتم باشد.

پس از کلی صف وایستادن و معطلی و حرص خوردن که بخاطر ازدحام آخر هفته مراکز معاینه فنی بود ( این نکته را بعدا فهمیدیم که روزهای عادی این مراکز خلوت تر هستند ) رسیدیم به سالن تست خودروها .

ماشین را جلوی اولین تست که مربوط به آلایندگی خودرو بود تحویل متصدی دادیم و پیاده شدیم. وای که سالن چقدر آلوده بود و از حجم آلودگی انباشته شده در آن سالن سربسته قلبم داشت از جا در می آمد.

دستم را جلوی بینی ام گرفتم و با سرعت خودم را به خارج از سالن رساندم که البته اونجا هم شرایط خوبی نداشت.

بعدا که کمی فکر کردم دیدم کارگران شاغل در این مراکز چه از خودگذشتگی نشان می دهند و در چه محیط آلوده و سمی و خطرناکی مشغول به کار هستند .

متاسفانه متولی این مراکز یعنی شهرداری محترم که صدای ادعای مبارزه با آلودگی هوای آن تا هفت آسمان بلند است هم اصلا به فکر بهتر کردن محیط کار این بنده های خدا نیست چون نه هواکشی آنجا وجود داشت و نه وسیله دیگری برای تهویه هوا در نظر گرفته بودند.

لباس کارهای چرک و سیاه و صورت های خسته و پوست تیره خود گواه حال آدم هایی بود که آنجا مشغول کار بودند.

شهرداری نتوانسته آلودگی شدید سالن های معاینه فنی خودش را با وجود گذشت دو دهه از ایجاد مراکز مکانیزه بقول خودشان کاهش بدهد و در حد استاندارد و سالم برساند !! حالا با ادعاهای گزاف مدعی تلاش در جهت رفع مشکل آلودگی هوا است .

گو اینکه اگر ادعای این دوستان درست بود حداقل باید سال به سال از آلودگی هوا کم میشد نه اینکه سال به سال بدتر بشود !

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا می نمودی ...

 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۰
سارا سماواتی منفرد

 

تا حالا فکر کردید زیباترین قاب دنیا می تواند چه شکلی باشد؟؟

از نظر من زیباترین قاب دنیا مطمئنا قاب چادرم هست ! 

می دانم کمی خودخواهانه است ...

اما تصور کن وقتی چادر مشکی ام را کمی روی صورتم جلو می کشم ...

با غرور تمام از میان انبوه نگاه ها می گذرم ...

آنگاه من می مانم و نور  ...

و چه زیباست انعکاس حیا از پشت این زیبا ترین قاب دنیا .

 

 

        

 


 

عکس : ak30.ir

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۲
سارا سماواتی منفرد

 

زندگی همچون بادکنکی در دست های کودکی است !!

.

.

.

.

.

که همواره ترس از ترکیدنش لذت داشتن آن را از بین می برد . . .

۴ نظر ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۶


این روزها بیشتر از پیش متفاوت بودن را دوست دارم
یکجور وجه تمایز با دیگران ؛ نمی دانم چرا ؟؟ ولی می خواهم متمایز باشم !
شاید همین چند روز ولی احساس خوبی دارد ...
در همه چیز از ظاهر و لباسهایم گرفته تا برنامه های روزانه و شخصی .
فکر می کنم ساده بودن این روزها وجه تمایز بسیار بزرگی باشد ...
ساده رفتارکنی
ساده بخوری
ساده حرف بزنی
ساده فکرکنی
ساده بپوشی
ساده و بدون آرایش ...
بدون ماسکی بر چهره
ساده همانند خودت ...
سادگی زیباست !
و اما چه تفاوت زیبایست چادر مشکی ام ...
دوستش دارم این متفاوت ترینم را
سادگی ام با چادرم کامل می شود
پس ساده بودم را دوست دارم

زیبایی در سادگی است .

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۹
سارا سماواتی منفرد

 

این دومین وبلاگ من است وبلاگ قبلی هم با همین نام و آدرس در سرویس بلاگفا فعال بود که الان دیگه نیست .

امکانات نسبتا کم سرویس بلاگفا و مشکلاتی که در حذف تعدادی از پُست هایم بوجود آمد باعث مهاجرت و ادامه مسیر وبلاگ نویسی ام در اینجا شد ! 

اگر اونجا مرا دنبال می کردید مطمئنا خانه جدید تفاوت های معنادارتری خواهد داشت.

ادعای نویسندگی و وبلاگ نویسی ندارم اما نوشتن و اظهار نظر تا آنجا که دانشم و دانسته هایم اجازه بدهند و نیز وظایفم در زندگی بعنوان یک مادر و همسر اندک مجالی برایم باقی بگذارند را حتما حتما دوست دارم و بر هر چیز دیگری در اوقات فراغتم ترجیح می دهم .

اینجا با شما به اشتراک خواهم گذاشت بعضی از لحظه هایم را،کتاب ها یی که خواهم خواند و بعضی فیلم هایی که فکر می کنم باید دید و دست آخر چیزهایی که در موردشان فکر می کنم و نوشتن از آنها امکان دارد .

شاید علت اصلی نوشتنم در وبلاگ قبلی ام تو بلاگفا دغدغه ای به اسم حجاب بود ولی دیگر تمرکز اصلی در اینجا بر موضوع حجاب نیست گو اینکه مساله حجاب به هرحال جزو دغدغه هایم همچنان هست و در این مورد نگاهم فقط معطوف به تجربه های شخصی و درونی ام است که شاید کمی هم عُرفی به نظر برسند و بعضی را خوش نیاید.

پس اینجا نه وبلاگ تبلیغ حجاب و نه یک وبلاگ با موضوعات صرفا مذهبی است .

قرار هم نیست اگر من محجبه هستم این حجابم که حجاب ظاهری و پوشش بیرونی من است تبدیل به مانع و حجابی بر تفکر و اندیشه ام در نگاه به جهان ، زندگی و زیستم بعنوان یک انسان مستقل و آزاد شود.

من هم مثل هر انسانی چه زن و چه مرد کشف حقایق و لذت بردن از زندگی را دوست دارم.

آزادی و عاشق شدن و عاشق زیستن را دوست دارم.

از تحمیل و نگاه یک سویه بیزارم.

 

و در آخر اینکه  اینجا جایی است برای آنچه فکر می کنم ، دوست دارم  و ذهنم را مشغول می کند .

 

 

بعدا نوشت :

 

سخنی کوتاه با همراهان و خوانندگان

نظرات شما هرچند کوتاه حتما مهم ، ارزشمند و دلگرم کننده هست.

همه نظرات به شرط عدم توهین یا بکار بردن لغات ناشایست تایید خواهند شد حتی اگر با آن موافق نباشم .

اگه از مطلبی خوشتان آمد یا حتی اگر نپسندیدید ؛ می توانید با یک کلیک ساده در موردش اظهار نظر کنید و مطالب محبوب وبلاگ را به دیگران هم معرفی کنید.

 

پس نظر دادن را فراموش نکنید چون کمک می کنید به من که اینجا بهتر بشود.

 

ممنونم

 

(۱) وبلاگ قبلی را  اول شهریور ۱۴۰۱ پاک کردم.

۲ نظر ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۹
سارا سماواتی منفرد

 

کودک که بودم گفتند:
کودک است نمی فهمد !
جوان که بودم گفتند :
جوان است نمی فهمد !
پیرکه شدم می گویند :
پیر است ! حالیش نیست ! نمی فهمد !
بعد مرگم همه میگویند :
خدا رحمتش کند !  آدم فهمیده ای بود ...

 

۱ نظر ۲۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۹