مــخــــروطـ نـاقـص مشــــکـی مــن

زندگی را باید نوشید قبل از اینکه خیلی دیر شود

مــخــــروطـ نـاقـص مشــــکـی مــن

زندگی را باید نوشید قبل از اینکه خیلی دیر شود

مــخــــروطـ نـاقـص مشــــکـی مــن

اینجا برای من

همچون فانوس کوچک نقره ای

خانه مادربزرگ است !

فانوسی که شاید کم نور باشد !

اما روشن می کند !

تا شاید که بتوانم پیش پایم را ببینم ...

-----------------------------------

استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

اگر مطلبی را دوست داشتید و حتی اگر دوست نداشتید
و موافق نبودید ممنون می شوم که کمی وقت بگذارید و
نظر بدهید حتی کوتاه ، چون من گوش شنوایی دارم ...


آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل نوشت» ثبت شده است

آقای شوهر چند وقتی هست که رفته تو نخ سیگار و سیگاری هست که پشت سیگار روشن می کند.

حتی چند باری هم که تو خانه تنها بودیم از من خواست که گاهی باهاش همراهی کنم!! من هم برای اینکه ناراحت نشه و از آنجا که دوست داشتم یکبار هم که شده امتحان کنم ببینم این همه سر و دست شکستن برای چی هست یکبار یکی از نصفه سیگارهایش را گرفتم و پُکی زدم و بعدش کلی سرفه و این حرفا .

راستش درست نمی دانم از کی سیگار کشیدنش این قدر  زیاد شده ؟!

اما مطمئنم که چند ماهی بیشتر نیست و قبل ترها تفنّنی چی میشد که دری به تخته بخوره تا سیگاری روشن کند.

۱۸ نظر ۲۸ تیر ۹۹ ، ۲۳:۲۸
سارا سماواتی منفرد

 

روز به شب میرسد و شب به روز

احساس خالی می شود از احساس

خشم طغیان نمی کند

اشک فرار نمی کند از کاسه چشم

خنده روی لب نمی نشیند

خاطرات شیرین تلخ می شود

خاطرات تلخ ، شیرین

خواب پر از هواست

مرگ زنده می شود

و زندگی می میرد

و این من ... !

و این سیاه چال من بی من می شود .

 

پ.ن

پس کی از دست کرونا خلاص می شویم ؟ احساس می کنم تیرگی ها و اندوه دلتنگی اطرافم دو چندان شده و قدرت تحرک ندارم .

 

۲۷ تیر ۹۹ ، ۱۰:۰۹
سارا سماواتی منفرد

 

چادرم را محکم می گیرم در حالی که مرا در آغوش گرفته !

در آغوشش ناپیدا می شوم  تا شاید پیدا شوم !!

یواشکی و آرام هر لحظه نوازشم می کند تا بدانم حضورش را ...

قصّه من و چادرم را غصّه نخوانیدش چراکه این قصّه عشق است نه مَشق.

دلبسته چادرم هستم به همین سادگی !!

تو می توانی برای دوست داشتن هایت دنیا دنیا دلیل ردیف کنی اما آیا می توان از کسی که عاشق است دلیل پرسید؟؟؟

فقط می دانم دنیای دو نفره ما همه چیز دارد !!

 

پ.ن

  • بیست و یکم تیر ماه در تقویم ملی روز حجاب و عفاف هست.
  • این روزها حرف از حجاب شاید برای بعضی ها مضحک به نظر برسد و به قولی گوش شنوایی هم ندارد !! البته اصلا مهم نیست چون هرکی می تواند نظرات خودش را ضمن احترام به نظرات دیگران داشته باشه و نکته مهم همین هست البته اگه بفهمیم.
  • چادر فقط یک حجاب است و بدون چادر هم می توان حجاب کامل داشت و چادری بودن کسی را مقدس نمی کند.
  • حجاب فقط مختص زنان نیست.
  • حجاب آقایان مهمتر است و این بی اختیاری که در خصوص حجاب برای خود قائل هستند هیچ مبنایی ندارد.

 

 

۸ نظر ۲۱ تیر ۹۹ ، ۱۷:۱۵
سارا سماواتی منفرد

در رِخوَت کرونایی مقابل تلویزیون خوابم برده بود که صدای انفجار مانند و تکان زلزله تمام وجودم را سرریز از استرس و آشوب کرد از زمین تِلو تِلو خوران بلند شدم .

صدای قلبم را به وضوح می شنیدم.

داد زدم علی زلزله ... زلزله !!

علی خواب بودش و تکان زلزله او را هم بیدار کرده بود و از فریاد من هراسیمه از اتاق بیرون آمد و گفت : " نترس بیا اینجا تو چارچوب در وایستیم"

یک کم ایستادیم و دیدیم که همسایه ها دارند بِدو بِدو از پله ها و آسانسور می روند پایین توی خیابان.

هم همه ای عجیبی برپا بود ...

به علی گفتم بیا ما هم بریم پایین ...

گفت : " وِلش کن تمام شد زیاد جدی نگیر ... ! "

گفتم پس من میرم ببینم چه خبره در حالیکه دوباره داشت می رفت که بخوابه با صدای گُنگی گفت باشه برو .

مثل دفعه قبل که تهران زلزله آمد خانم های همسایه در سریع ترین زمان و با پوشش خاصی خودشون را به خیابان رسانده بودند و شوهران گرامی هم در حال خروج خودروهایشان از پارکینگ ها !!

یک حسی بهم گفت سارا بی خیال برو بالا راحت بگیر بخواب ... گیریم چند ساعتی هم اینجا بیرون بودی چی می خواد بشه !

همینطور که داشتم می آمدم بالا دیدم هنوز هیچی نشده یِ بنده خدایی صف ماشین ها تو پمپ بنزین ها را تو اینستاش گذاشته ! تو دلم چندتا لیچار بارشون کردم و گفتم اینا دیگه کی هستند !

گوشی را خاموش کردم و گذاشتمش روی میز و دیدم علی خوابش برده و من هم خزیدم زیر لحاف و دیگه هیچی نفهمیدم .

 

 

۱۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۱۵
سارا سماواتی منفرد

 

 طرح فاصله گذاری هوشمند به نظر من بازی با کلمات برای سرپوش گذاشتن بر همان روش ایمنی گله ای یکی از سه راه حل مقابله با کرونا است.

یک نگاه اجمالی به حضور مردم در خیابان ها هیچ جای شک و شبهه باقی نمی گذارد که میزان رعایت افراد جامعه از پروتکل های ایمنی و بهداشتی مقابله با کرونا در چه حدی هست.

خیلی ها را می بینی که در عمل هیچ اعتقادی به وجود مهمان ناخوانده ای به نام کرونا ندارند و با بیخیالی تمام مشغول برنامه های روزانه خود هستند حتی با شدت بیشتری نسبت به قبل !

نتیجه اینکه :

مردم که ناگزیرند !!

دولت هم که آهی در بساط ندارد و در جنگ است و به ناچار بین بد و بدتر مجبور به انتخاب گزینه بد هست !

فقط می ماند انصاف ویروس کرونا و رحم خدای مهربانمان که بخشنده و بخشاینده است.

۵ نظر ۲۳ فروردين ۹۹ ، ۲۲:۲۲
سارا سماواتی منفرد

 

پرده اول :

شب قبل با علیرضا حسابی جر و بحثم  شده بود و با اوقات تلخی خوابیدیم و صبح هم کمی دیرتر بلند شدم و خواب ماندم. این باعث شد با استرس از خانه زدم بیرون ، تو خودم بودم و داشتم به حرفهای دیشب علی فکر می کردم که صدای گرمپ برخورد یک چیزی به ماشین مثل یک پتک خورد تو سرم .

تو حالت گیج و ویجی و شوک از صدای برخورد بودم و قلبم داشت می آمد تو دهنم که از آیینه دیدم یک پژو از پشت زده به من تا آمدم به خودم بجنبم و کمربند ایمنی را باز کنم و بیام پایین ببینم چی شده دیدم راننده پژو آر دی نقره ای با چابکی خاصی دنده عقب گرفت و با سرعت زیادی گاز داد و رفت !!

من ماندم گیج و مبهوت و صدای بوق ماشین هایی که تازه به صحنه رسیده بودند و بد و بیراهش را به من می دادند که چرا راه را بسته ام !

یکی هم شیشه را داد پایین و در حالیکه بوق مزد گفت : " چی گم کردی ... ... !! "

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۸ ، ۱۹:۰۰
سارا سماواتی منفرد