مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من

وقتی چترت ، خداست ؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد

مخروط ناقص مشکی من


آنقدر

پنجره ها را به روی هم بستیم

که تنهایی ، باورمان شد

همین است که به هر پنجره باز

دل می بندیم .



-----------------------------------
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

اگر مطلبی را دوست داشتید حتما نظر بدهید.
ممنون می شوم که وقت می گذارید.

پربیننده ترین مطالب

چرا ؟؟؟

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ | سارا سماواتی منفرد | ۹ نظر

امروز اول فوریه روز جهانی حجاب ۱ بود ...

در کشوری که در آستانه سی و نهمین سالگرد انقلابش می باشد و از قضا یکی از نماد های آن انقلاب هم به گواه تاریخ و هم سخنان رهبرانش حجاب زنان و بازگشت جامعه به رویکرد دینی و باورهای مذهبی بود حال چند روزی و شاید هم چند هفته ای است عده ای از زنان و دختران همان جامعه که در سیستم آموزشی برآمده از انقلاب پرورش یافته و رشد کرده اند شعار آزادی حجاب سر می دهد و روسری خویش را بر سر تکه چوبی می بند و بالای دستانشان می گیرند !!!!؟؟

چرا ؟

 

دوست دارم هرکسی مطلب را می خواند نظرش را هر چند کوتاه در این مورد بیان کند (ممنون میشم)

 

قبل از اینکه بلافاصله با عینک بد بینی صورت مساله را پاک کنیم و بگوییم کار،کار دشمن است ( البته منکر تحریک بیرونی تا حدی نمی توان شد ) و اینان فریب خورده و نادان هستند باید کمی اندیشید که چه شده که به اینجا رسیدیم؟ یا شاید چه کار کرده ایم که به اینجا رسیدیم ؟

البته این حرکت در حال حاضر محدود است و نمی توان آنرا به کل جامعه تعمیم داد اما همین مقدارش هم جای سوال و تفکر دارد .

منتظر نظراتتون هستم ...

 


( ۱ )  ابتکار نامگذاری این روز متعلق به نظمه خان یک زن مسلمان آمریکایی و پس از واکنش‌های اسلام هراسانه ناشی از واقعه ۱۱ سپتامبر می باشد .

در روز جهانی حجاب زنان غیر مسلمان از ادیان مختلف یک روز را با حجاب گذرانده و تجربه خود از حجاب را بیان می‌کنند.

در ایران هم ۱

ترسی که همزاد من شد

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۴۹ ب.ظ | سارا سماواتی منفرد | ۹ نظر

آن ساعت طبق برنامه کلاس دوم (ج) دبستان دخترانه مکتب صادق دیکته داشتیم.

من و بقیه همکلاسی هایم در حال نوشتن دیکته لغات بودیم . خانم معلم لغات را تک تک و بصورت شمرده می خواند و در طول و عرض نیمکت ها قدم می زد.

من سر میز کنار پنجره نشسته بودم و سرم بر روی دفتر دیکته ام بود.

چشمهایت

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ | | ۲ نظر

 

چشمهایت را می بوسم
می دانم،
هیچ کس
هیچ گاه
در هیچ لحظه ای از آفرینش؛
آن چه را که من
در گرگ و میش نگاه تو دیدم
نخواهد دید
چشمهایت را می بوسم،
و زیر بارانی از واژه های تکراری،
تازه می شوم.

 

متن از  : نیلوفر لارى پور

دلهره

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۴۵ ب.ظ | | ۳ نظر

 

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ؟

حال همه خوب است ، من اما نگرانم ...

 

 

شاعر : فاضل نظری

دورهمی

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۲۰ ب.ظ | سارا سماواتی منفرد | ۷ نظر

چند روز پیش در مقابل اصرار خیلی زیاد یکی از همکلاسی های سابقم وسوسه شدم که در دورهمی آنها برای اولین بار شرکت کنم ؛ خوب در این سال ها تنها با میزبان گهگاهی ارتباطات و تماس تلفنی داشتم . 

وقتی به خانه دوستم رسیدم اولین مهمان بودم و بالطبع جز میزبان که شناخت بیشتری نسبت به من داشت بقیه ورود من را ندیدند و وقتی که بقیه مهمان ها آمدند

نگاه

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ق.ظ | | ۹ نظر

 

از تو عبور می کنم فقط نگاه میکنی !

من اشتباه می کنم ، توام گناه می کنی .